جملات زیبا
تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…!! ولی نمیشه داشت…!!!
چهارشنبه 12 شهریور 1393 :: نویسنده : نوشین    
چرا زیاد زیستن آرزوی همه هست

                   ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود؟!



why do a lot of people wish to live long

!?but when it comes to living well,only a few desire it








نوع مطلب :
برچسب ها : آرزو، زندگی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 فروردین 1396 ساعت 06 و 31 دقیقه و 15 ثانیه
Very nice post. I just stumbled upon your blog and wished to say that I've really loved surfing around your blog posts.

In any case I'll be subscribing to your rss feed and I hope you write
again soon!
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 00 و 33 دقیقه و 20 ثانیه
I need to to thank you for this very good read!! I certainly enjoyed every bit of it.
I've got you saved as a favorite to check out new stuff you post…
دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 19 و 15 دقیقه و 07 ثانیه
magnificent issues altogether, you simply gained a new reader.
What may you recommend about your submit that you simply made some
days in the past? Any sure?
دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 05 و 09 دقیقه و 22 ثانیه
whoah this blog is great i love reading your articles.
Keep up the great work! You know, lots of persons are looking round for this information, you can aid them greatly.
یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 16 و 43 دقیقه و 57 ثانیه
سوال خوبی بود حالا جوابشو کی میده؟؟؟؟؟
نوشین

چهارشنبه 7 آبان 1393 ساعت 08 و 42 دقیقه و 47 ثانیه
لایک موفق باشی پیش منم بیا
نوشین

باشه گلم حتما میام
پنجشنبه 27 شهریور 1393 ساعت 11 و 28 دقیقه و 48 ثانیه
با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم،
و تو گفتی من از این شهر سفر خواهم كرد.
عاقبت هم رفتی،
و چه آسان تو شكستی دل غمگین مرا
تو سفر كردی از این شهر ولی، ای گل خوبم، جانم
من هنوزم « حذر از عشق ندانم، سفر از پیش تو هرگزنتوانم، نتوانم»

***
روزها طی شد و رفت.
تو كه رفتی منِ دلخسته ی پاك
با همه درد در این شهر غریب،
باز عاشق ماندم
همهْ فكرمْ، همهْ ذكرمْ،
آرزوهای دلِ دربدر و خسته ز هجرم،
وصل و دیدار تو بود.
تا كه باز از نفست، روح در من بدمد، زنده باشم با تو، ولی افسوس نشد.

***
ماه‌ها هم طی شد.
بارها قصه آن، كوچهْ مهتاب مشیری خواندم
باورم شد كه جهان، زندگی، عشق، امید،
سست و بی‌بنیاد است
ولی انگار كه عشقت، یادت، هیچ فكر سفر از این دل و این سینه نداشت

***
راستی محرم دل،
كوچه ی خاطره‌های تو و من، یادت هست؟!
كوچه‌ای مثل همان، كوچهْ مهتاب مشیری
كوچه ی مهر و صفا، كوچه ی پنجره‌ها
پای آن تیر چراغ، وه چه شبهایی بود
خنده‌ها می‌كردیم، قصه‌ها می‌گفتیم
از امید، عشق، محبت كه در آن نزدیكی،
در صمیمیت و پاكی فضا جاری بود
و سخن از دل ما، كه به دریا زده بود
حیف از آن همه امید دراز
حیف از آن همه امید دراز

***
در خیالم، با خودم می‌گفتم : كوچهْ مهتاب مشیری شعریست، عشق برتر باشد
و به این صحبت كوتاه خیالم خوش بود.
ولی افسوس كه دیگر رفتی، رفتنی بی‌پایان، بی‌عطوفت، بی مهر
و در این قصه ی تلخ، باز من ماندم و من

***
دیگر امروز گذشت
هرچه بود آخر شد
ولی از عادت این دل،
دلِ تنها،
دلِ مرده،
شبْ شبی،
روشن و مهتاب شبی
باز از آن كوچه گذشته


زیر لب می‌خوانم
« بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم» ..
چهارشنبه 19 شهریور 1393 ساعت 19 و 45 دقیقه و 32 ثانیه
هـــــــر نفـــس ،
درد اســـت که میکشـــم !!!

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا اصـــلا نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی ...
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . .

منتظر حضور گرمتون هستیم
نوشین

چهارشنبه 19 شهریور 1393 ساعت 11 و 19 دقیقه و 20 ثانیه
merci azizam manam link dadam shomaro
نوشین

خواهش میکنم
سه شنبه 18 شهریور 1393 ساعت 09 و 45 دقیقه و 43 ثانیه
سلام چطوری خوبی؟ خوشی؟ کم آپ می کنی؟ تبادل لینک می کنی؟ خخخخخخ
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 19 و 01 دقیقه و 19 ثانیه
دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم
لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 19 و 01 دقیقه و 00 ثانیه
میـــان حـَرفـــهایـــَت می نوشتـــی : زندگی زیـــباســت
و مــَــن هـَم زنــدگـــی را در تــو میــدیــدم
بـــرو اســـتاد خوبـــی هــا !
بــه مــن درس وفـــا دادی
و مــَــن هــَـم خــوب فـَهـــمیـدم
وفـــا یـَعــنی : خــداحافــظ

دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 19 و 00 دقیقه و 21 ثانیه
خداوندا...

مرا از "من" رها کن

که هیچ کس به اندازه "من"

مرا اذیت نکرد...

دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 58 دقیقه و 38 ثانیه
ﺧﺪﺍﯾﺎ ...
ﺗﻮ ﺩﻧــﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﺁﺩﻣــﺎ ...
ﯾﻪ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﮐــﻢ ﺁﻭﺭﺩﻥ " !
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧــﺪﺍﯾﯽ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺗﺠﺮﺑﺶ ﮐﻨﯽ ...
ﺧــﻮﺵ ﺑﻪ ﺣــﺎﻟﺖ ... !
اما من کم آوردم ...
خودت کمکم کن...
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 58 دقیقه و 28 ثانیه
دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم



وقتی محبت کردم و تنها شدم،



وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...



باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 58 دقیقه و 03 ثانیه
دل به هـــر کـــس مسپار !!!
گــــرچه ، عاشــــق باشد
حکم دلداری ، فقط عشق که نیست …
او بجــــز عشــق باید
لایق عمق نگاهت باشد
و کمی هم بیــــــمار
تا نگاه تو تسکین بدهد روحش را …

دل به هـــــر کــــس مســـــپار …!!!
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 57 دقیقه و 52 ثانیه
همه در دنیا کسی دارن برای خودشان
“خسرو”و”شیرین”
“لیلی”و”مجنون
“رامین”و”ویس”
“پیرمرد”و”پیر زن”
غصه من و نخور”
“منم” “دوستای خوبی چون شما”

دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 57 دقیقه و 41 ثانیه
مردم اما شدم فاحــشه ی دست روزگار…

دنــیا تجــاوز مـیکـنــد ..

عـشـق تـجـاوز مـیـکـنـد ..

بـــدبخـتـــی تجـــاوز میکــنــد ..

زندگی تجـــــاوز مــیــکنـنــد ..

هرکس به هر صورتی دارد تجـــــاوز مــیکــنـــد ..

و مـن حامـله ی فـرزنــدی هــســتـــم بــه نـام عقــــــــده!

بــتـــــرسیـــــد از روزی کـــه فـــرزنــــــدم بـــه دنـــیـــا بـیـــایــــــد
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 57 دقیقه و 25 ثانیه
چـقـــ ــدر خـوبــهــ . . .

یـکـــ ـی بـــ ـاشـهـ ..

یـکــ ـــی بـــ ــاشـهـ کـــه بـغـلـتـــ کـنــــهـ . . .

سـرتـــ ــو بـــ ــزاری روی قلبش...

آرومــ ـتــ کـنــ ــــهــ . . .

حـُــ ــرم نـفـس هــ ـــاش تـنـتـــ ُ داغ کـنــ ـــهــ . . .

عـطـر دسـتـــ ــاش مـوهـاتــ ـــو نـوازش کـنــ ـــهــ . . .

چـقــ ـــدر خـوبــ ــهــ . . .

چـقـــ ـدر خـوبـــ ـهـ کــ ــهـ آرومـ دمـ گـوشـ بــگــ ـــهــ ...

عزیــ ـزمــ دوستـــ دارمـــ ....

دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 57 دقیقه و 13 ثانیه
کسی چه میداند امروز چندبار فرو ریختم
از دیدن کسی که تنها
لباسش شبیه تو بود….
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 57 دقیقه و 02 ثانیه
تو زندگی،یه جایی هست،بعد از کلی دویدن،یهو وایمیستی،سر تو میندازی پایین و آروم میگی:دیگه زورم نمیرسه!
اما من امیدوارم هیچوقت به اینجا نرسی همیشه امید داشته باشی که بگی خدایا من می تونم
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 56 دقیقه و 49 ثانیه
خدایا….
صورت حساب لطفا….
باقیشم مال خودت….
مرا خلاص کن….
سیر شدم از زندگی….
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 56 دقیقه و 39 ثانیه
آرامشی می خواهم پر از ایمان ..

یک دل سیر راز و نیاز ..

اشک هایی از جنس استغفار ..

دست هایی لرزان از ندامت ..

خداوندا .. رو سیاهم!

که جز به درگاه تو راهی ندارم.. !

می پذیری مرا ؟
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 54 دقیقه و 45 ثانیه
ســفیر آرزوهــایم ست صــــدای قــدم هایت . .
اگر بیـــایی به حرمــت شـــان دنیــا را وادار به ســـکوت مـــیکنم
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 54 دقیقه و 35 ثانیه
می گویند زمان طلاست اما من چشیدم دروغ می گویند
زمان آتـــش است گذرا نیست ثانیه به ثانیه اش می سوزاند وتا به شعــله ات نکشد نمی گذرد.
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 54 دقیقه و 25 ثانیه
دلم به بهانه همیشگی گریست
بگذار بگرید و بداند هر انچه خواست همیشه نیست.....!!!
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 54 دقیقه و 05 ثانیه
به خدا، صدای خنده های بلندم معروف بود ...
به خدا، همه مرا به سر خوشی می شناختند ... اما امروز چی ؟؟؟
با صدای هق هق مرا یاد می کنند ..! صدای فریاد های مرا ، اتوبان های این شهر می شناسند ...!!
به خدا، این جوری نبودم ، شدم !!
دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 53 دقیقه و 48 ثانیه
میــدانـی ؟ درد دارد ..
شــاهــــد ِ مــرگ ِ آرزو بــــودن ..
در قــاب ِ دنیــایـی کـه سـاخـتی بــــرای ِ تـــوّلـــد ِ آرزو !!

دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 18 و 52 دقیقه و 01 ثانیه
امروز یه پسریو دیدم داشت گریه میکرد... گفتم چی شده ؟؟؟
گفت : مخاطب خاصم میخواد عکسامو پخش کنه !

دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت 05 و 45 دقیقه و 50 ثانیه
باران تابستانی
قطره قطره هم که باشد بی نظیر است
و
دیوانگی این چیز ها را نمیشناسد
وقتی تو ادمی میخواهی که از نظر کلامی حریف تو باشد
و من ساکت و ارام و مغرورم
یعنی هیچ چیز این قصه بهم نمیخورد
و تنها قصه بهم میخورد
زندگی را باید میانه دوست داشتن یافت انوقت زندگی معنا پیدا میکند
راستی موهایت همین گونه زیباست
کمی را ببند و بسیار را توی صورتت بریز
هنوز هم مثل همیشه ام میانه ی حرفهای مهم حرف از موهایت میزنم
این قصه ادامه ندارد نه اینکه نخواهم نه اینکه نخواهی
نه
من تحمل تحقیر ندارم و تو تحمل سکوت
اما دوست داشتنت جاریست میانه همه ی روزهایم
تصمیم های بزرگ ادمهای بزرگ را میسازد
و ادمها بزرگ تصمیم بزرگ میگیرند
امدنش انگونه نزدیک است که حرف چیز دیگر اشتباه است
هنوز مثل همیشه
میانه تمام دوست داشتن هایت حرف او را میزنم
ببین هنوز هم دوست نداری اینگونه باشم
و من اینگونه ام
ساکت ارام مغرور
باد و موهایت
زندگیم به پریشانی این نوشته
به پریشانی موهایت در باد است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

♥به نام خــــدایی

که همین نزدیکیست♥

۩ஜنظر بدید یادتون نره....ஜ۩

سلام به دوستای خوبم خوش اومدین...

هر شعر یا جمله ای که به نظرم قشنگ

باشه میذارم اینجا،

تا شمام مثه من با خوندنشون لذت ببرین :)

"کپی از مطالب هم آزاد هست"

18 مهر 92 تولد وبلاگم⁦;-)⁩

مدیر وبلاگ : نوشین
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
دوستان گلم پیشنهادتون برای تغییر وبم چی هست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

go Up