جملات زیبا
تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…!! ولی نمیشه داشت…!!!
سه شنبه 11 تیر 1398 :: نویسنده : نوشین    

برگ
      درانتهای 
                 زوالش می افتد
و    میوه
                درانتهای کمالش
بیاندیش 
              تو
                   چگونه
                              می افتی!





نوع مطلب :
برچسب ها : جملات زیبا، اندیشیدن، زندگی، خداوندا، ذهن زیبا، مثبت باش، مردم،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 مرداد 1398 ساعت 23 و 10 دقیقه و 03 ثانیه
نوشین

شنبه 26 مرداد 1398 ساعت 18 و 59 دقیقه و 42 ثانیه
سلام


بسیار عالی

ممنون بابت حضورتون

موفق باشین

یا علی
نوشین

سلام خواهش میکنم
یکشنبه 30 تیر 1398 ساعت 23 و 05 دقیقه و 27 ثانیه
شما می توانید نظرات خوب تان به وبلاگ ارسال کنید

من شهریور ماه ، مجددا خدمت می رسم
نوشین

سلام عزیزم حتما
یکشنبه 30 تیر 1398 ساعت 12 و 05 دقیقه و 54 ثانیه
بسم السلام
ممنون از حضور و پیام شما.
و چه بد هستند آدمهایی که کارشان چیدن پر و بال آرزوهای دیگران است..

شاید برگ تصور میکند، دیگر بهره ای ندارد، لذا فرو می افتد و میوه در این اندیشه است که بهره ای فزونتر در پیش رویش نیست،
هر دو یک نگاه از دو زاویه...
اللهم عجل لولیک الفرج.
نوشین

سلام
دقیقا ممنونم
شنبه 29 تیر 1398 ساعت 23 و 34 دقیقه و 14 ثانیه
هبوط می کنی

یا عروج
نوشین

شنبه 29 تیر 1398 ساعت 12 و 26 دقیقه و 15 ثانیه
سلام عزیزم
نوشین

سلام گلم
چهارشنبه 26 تیر 1398 ساعت 23 و 34 دقیقه و 19 ثانیه
قالب جدید مبارک
نوشین

ممنونم
یکشنبه 23 تیر 1398 ساعت 15 و 05 دقیقه و 28 ثانیه

میوه حاصل مشقت کشیدن برگ بود اما افتخارش نصیب میوه شد... بیاندیش تو چگونه دیگران را قضاوت خواهی کرد...
نوشین

شنبه 22 تیر 1398 ساعت 09 و 07 دقیقه و 14 ثانیه
بسیار زیبا

موفق و دلشاد باشید
نوشین

سپاسگزارم
جمعه 21 تیر 1398 ساعت 19 و 23 دقیقه و 24 ثانیه
سلام و عرض ادب

سپاس از حضور شما

وبلاگتون زیبا و پرمحتواست

موفق باشید نوشین جان
نوشین

درود ممنونم
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 18 و 35 دقیقه و 07 ثانیه
سلام
بقال سر کوچتون تو حلقم
نوشین

پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 16 و 21 دقیقه و 41 ثانیه
__ _█████____████
___████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█

ممنون از حضورت
نوشین

پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 16 و 17 دقیقه و 31 ثانیه
شد نغمه‏ خوان مرغ سحر

چشمان من مانده به در

قلبم گواهى می دهد

كه او نمى‏ آید دگر

اى دل كجا رفته ،چرا رفته

ز من راز خود نهفته

شب تا سحر یک دم

ز دست غم دگر

چشم من نخفته

تا نواى مرغ سحر برخیزد

جام صبرم ریزد

طاقت از جان من گریزد

به نامه او گرد فشانم

صد ره آن را خوانم

درد و غم با دلم ستیزد

به آن امیدم كه درآید

به خنده لب بگشاید

تا شاید عقده ‏ها گشاید

روى مه بنماید تا غم سرآید

كاش مه من خنده ‏زنان

آنكه بود مونس جان

آید و دل گردد شاد و بى ‏تاب

او بتابد بر من به ز مهتاب

به آن امیدم كه درآید

به خنده لب بگشاید

تا شاید عقده‏ ها گشاید

روى مه بنماید تا غم سرآید



شد نغمه‏ خوان مرغ سحر

چشمان من مانده به در

قلبم گواهى می ‏دهد
كه او نمى‏ آید دگر

اى دل كجا رفته ، چرا رفته
ز من راز خود نهفته

شب تا سحر یک دم

ز دست غم دگر

چشم من نخفته:(


کریم فکور
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 15 و 51 دقیقه و 32 ثانیه
لطف پنهانی او در حق من بسیار است

گر به ظاهر سخنش نیست ، سخن بسیار است



فرصت دیدن گل آه چه بسیار کمست

و آرزوی دل مرغان چمن بسیار است



دل من در هوس سرو و سمن رخساریست

ور نه برطرف چمن سرو و سمن بسیار است



یار ساقی شد و صد توبه به یک حیله شکست

حیله انگیزی آن عهد شکن بسیار است



وحشی از من مطلب صبر بسی در غم دوست

اندکی گر بودم صبر ز من بسیار است



وحشی بافقی
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 15 و 50 دقیقه و 30 ثانیه
به پیش روی من تا چشم یاری می کند ، دریاست.. !



چراغ ساحل آسودگی ها در افق، پیداست ..!



درین ساحل که من افتاده ام خاموش



غمم دریا،دلم تنهاست.



وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست.. !



خروش موج ، با من می کند نجوا ؛



که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت.. !



که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ...



مرا آن دل که بر دریا زنم ، نیست.. !



ز پا این بند خونین بر کنم نیست



امید آنکه جان خسته ام را



به آن نادیده ساحل افکنم نیست.. !



فریدون مشیری
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 15 و 50 دقیقه و 03 ثانیه
دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم

تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی حاصلم ؟



چون سایه دور از روی تو افتاده‌ام در کوی تو

چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم



از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی

چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم



لبریز اشکم جام کو ؟ آن آب آتش فام کو ؟

و آن مایهٔ آرام کو ؟ تا چاره سازد مشکلم



در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل

غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم



در عشق و مستی داده‌ام بود و نبود خویشتن

ای ساقی مستان بگو دیوانه‌ام یا عاقلم



چون اشک می‌لرزد دلم از موج گیسویی رهی

با آن که در طوفان غم دریا دلم دریادلم



رهی معیری
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 15 و 49 دقیقه و 39 ثانیه
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت



بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت



رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت



در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت



چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت



در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت



از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت



ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت



این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت



هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت



عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت



حافظ
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 15 و 49 دقیقه و 11 ثانیه
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد



من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم

که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد



همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم

چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد



ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان

همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد



به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده

به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد



بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق

بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد



می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن

که شراب نا امیدی غم درد سر ندارد:(



وحشی بافقی
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 15 و 48 دقیقه و 59 ثانیه
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 08 و 44 دقیقه و 43 ثانیه
تارهای صوتی ات
با چه فرکانسی
ارتعاش می کنند ؟!
می خواهم عددی برای آرامش
بدست آورم !
آخر
مهندسی باید
جایی به دردم بخورد ...!

#ابراهیم_مهربانی
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 08 و 43 دقیقه و 55 ثانیه
آموخته ام
زندگی همیشه
عالی و کامل نیست،
اما همیشه همانیست
که تو میسازی...
پس آن را به یادماندنی بساز
و هرگز اجازه نده کسی
خوشبختی تو را از تو بگیرد...
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 08 و 42 دقیقه و 05 ثانیه
سلام صبحتون زیبا........
نوشین

سلام ممنونم
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 07 و 40 دقیقه و 15 ثانیه
حال "من" با "تو" خوب است
حال "تو" با دیگری ...
این همه تضاد را چه کنم ؟؟؟
پنجشنبه 20 تیر 1398 ساعت 07 و 39 دقیقه و 01 ثانیه
نبودِ تو

به واژۀ آب می ماند

که نمی شود نوشید

به واژۀ نان

که نمی شود خورد

فقط باعث می شود

به یاد آورم

چقدر تشنه

چقدر گرسنه ام !
سپاسگزارم بابت حضورتون
چهارشنبه 19 تیر 1398 ساعت 13 و 48 دقیقه و 17 ثانیه
سی روز نگاهت کردم تا شاید ماهِ من شوی،

نمیدانستم ماهِ من،

ماه هاست با چشمک ستاره ها میخوابد.


#آیدین نساجی
چهارشنبه 19 تیر 1398 ساعت 13 و 45 دقیقه و 42 ثانیه
تو

تابلویی زینتی بودی

من

روزنامه ای که دور آن پیچید

و زمانه

دست های مردی ثروتمند


#محسن حسینخانی
چهارشنبه 19 تیر 1398 ساعت 11 و 16 دقیقه و 46 ثانیه
امیدوارم سالها بعد

در حالی که موهای سفیدت را در جلوی آینه تماشا میکنی

لبخند به صورت داشته باشی

و بابت هر تار سفید مویت

خاطره خوشی از سرت بگذرد

و به این فکر نکنی که تارهای سیاه موهایت را

در انتظار روز بهتر سفید کردی!!

زندگی همین امروز است

پس زندگی اش کن.










سه شنبه 18 تیر 1398 ساعت 23 و 50 دقیقه و 19 ثانیه
خواب ها تمام می شوند

تـــــــــو

اما...

رویــــای بی انقضای منی...

آپم دوست خوبم
نوشین

سه شنبه 18 تیر 1398 ساعت 22 و 44 دقیقه و 21 ثانیه
الهی وقتی خودت از ما راضی وخشنود شدی بیفتیم که ان هم درآغوش توست...چه مانند برگی از درخت یا میوه ای رسیده
سه شنبه 18 تیر 1398 ساعت 21 و 09 دقیقه و 02 ثانیه
۩۩

مرغ جان را عشق گوید میل داری در قفس؟

مرغ گوید: مـــــن تورا خواهم ، قفس را بر دران

مولانا

۩۩
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

♥به نام خــــدایی

که همین نزدیکیست♥

۩ஜنظر بدید یادتون نره....ஜ۩

سلام به دوستای خوبم خوش اومدین...

هر شعر یا جمله ای که به نظرم قشنگ

باشه میذارم اینجا،

تا شمام مثه من با خوندنشون لذت ببرین :)

"کپی از مطالب هم آزاد هست"

18 مهر 92 تولد وبلاگم⁦;-)⁩

مدیر وبلاگ : نوشین
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

go Up