جملات زیبا
تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…!! ولی نمیشه داشت…!!!
یکشنبه 13 مرداد 1398 :: نویسنده : نوشین    





نوع مطلب : جملات زیبا، 
برچسب ها : جملات تصویری، جملات زیبا، شفیعی کدکنی،
لینک های مرتبط :


شنبه 16 شهریور 1398 ساعت 15 و 03 دقیقه و 14 ثانیه
خیلی قشنگ بود

شاید برای زلزله برنامه ریزی بشه اما برای عشق نمیشه
یه لحظه میبینی اومده
نوشین

درسته
دوشنبه 4 شهریور 1398 ساعت 14 و 35 دقیقه و 13 ثانیه
Awliiiiiiiiiii.........
دوشنبه 4 شهریور 1398 ساعت 14 و 22 دقیقه و 13 ثانیه
سلام تشکر از کامنت هاتون نوشین جان
شنبه 2 شهریور 1398 ساعت 23 و 17 دقیقه و 39 ثانیه
من میگم تنهایی خوبه
ولی تو باور نکن
اگه نباشی تنهایی واسه من
مثل خوره می مونه ..
شنبه 2 شهریور 1398 ساعت 23 و 16 دقیقه و 35 ثانیه
میشود پرواز کرد
همراهی اتـ
باور هر آرزوییستـ
چهارشنبه 30 مرداد 1398 ساعت 14 و 24 دقیقه و 54 ثانیه
یکشنبه 27 مرداد 1398 ساعت 12 و 11 دقیقه و 11 ثانیه
بسیار زیبا بود:)
+ممنونم از حضورتون
نوشین

جمعه 25 مرداد 1398 ساعت 17 و 54 دقیقه و 08 ثانیه
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من
شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌كرد.
و خاصیت عشق این است...

سهراب سپهری
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 09 و 12 دقیقه و 07 ثانیه
می دانم

نمی آیی

پنجره ها بی پرده با من حرف می زنند.
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 09 و 11 دقیقه و 42 ثانیه
اما همه راه ها که

با پا پیموده نمی شوند!

دستت را به من بده....
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 09 و 09 دقیقه و 53 ثانیه
تو
غافلگیریِ رگبار بودی
و من
مردی که چتر به همراه نداشت....
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 09 و 08 دقیقه و 59 ثانیه

زندگیت راخودت می نوازی!
مهم نیست چند نفر مهمان موسیقی
زندگیت می شوند،
فقط خودت تا آخر شنونده خودت
خواهی ماند!
مهم اینست طوری بنوازی که تا آخر
از این موسیقی لذت ببری.....
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 00 و 52 دقیقه و 01 ثانیه
بعضی از زخما رو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی
اما بعضی زخمام هستن که باید بمونن تا هیچوقت راهتو گم نكنی ...
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 00 و 51 دقیقه و 21 ثانیه
سپاس از حضور گرانقدرتون

کامنتاتون مایه دلگرمیه دوست عزیز


تقدیمی
نوشین

سلام خواهش میکنمممنونم از شما
سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 39 دقیقه و 36 ثانیه
فصل ها جاده های خستگی اند

بی نگاهت رسیده ام به خزان

برسانم به دوربرگردان!

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 38 دقیقه و 45 ثانیه
نقاش اگر بودم

تو را

در آغوش می کشیدم.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 38 دقیقه و 31 ثانیه
شاعر شدن،

گناه بزرگی ست!

تو را تحویل خودت می دهند

و می گویند بفرما

و تا آماده شوی بفرمایی

انتقام سختی از عشق می گیرند!

باید لای مدادها سنگر بگیری

پشت کتاب ها گلوله باران شوی

و زنی را که دوست داری

از خانه ات

از قلبت حذف کنی

و فقط توی شعرها

سراغش را بگیری!

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 38 دقیقه و 17 ثانیه
مثل رودِ سرازیر از کوهساریم

عشقِ قدرت؟ نداریم،

قدرتِ عشق؟ داریم.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 38 دقیقه و 06 ثانیه
سوختم،

ولی چه بیهوده!

درست مثل سیگاری روشن

میان لب های زنی که

سیگاری نیست.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 37 دقیقه و 53 ثانیه
جز منِ بی تو دودمان بر باد،

ای دلیل عزیز ویرانی!

چند مسعود سعد سلمان و

چند خاقانی پریشان و

چند یاغی تبار دیگر را

قصد داری به خاک بنشانی؟!

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 37 دقیقه و 39 ثانیه
ظلمات است

مهیب و خاموش

راهی که به نور می رسد.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 37 دقیقه و 24 ثانیه
هم پرنده

هم گلوله ای که بر دلش نشست

هر دو می گریند

آرزوی پرواز بیشتر بر دلشان ماند.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 37 دقیقه و 13 ثانیه
ای همنفس ای همنفس ای همنفسم!

دلتنگ تر از پرنده های قفسم

چون باد ز هر پیچ و خمی می گذرم

شاید که به عطر گیسوانت برسم

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 37 دقیقه و 03 ثانیه
خاموشی ناگاه شمع را

دل مسوزان

باد را نشان تو داد و

جانش ...

با باد رفت.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 36 دقیقه و 52 ثانیه
در آرامش بیکران دلم

و آبی زلال چشمان تو

بیا هر دو به دریا بزنیم.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 36 دقیقه و 41 ثانیه
الفبا برای سخن گفتن نیست

برای نوشتن نام توست

اعداد

پیش از تولد تو به صف ایستادند

تا راز زادروز تو را بدانند

دستهای من

برای جستجوی تو پیدا شدند

دهانم کشف دهان توست

ای کاشف آتش

در آسمان دلم توده برفیست

که به خنده های تو دل بسته است.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 36 دقیقه و 27 ثانیه
بی دلیل نگاه می کنم کوه را

بی دلیل

پاسخم نمی دهد.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 36 دقیقه و 09 ثانیه
انسان ها شبیه هم عمر نمی کنند

یکی زندگی می کند

یکی تحمل

انسان ها شبیه هم تحمل نمی کنند

یکی تاب می آورد

یکی می شکند

انسان ها شبیه هم نمی شکنند

یکی از وسط دو نیم می شود

دیگری تکه تکه

تکه ها شبیه هم نیستند

تکه ای یک قرن عمر می کند

تکه ای یک روز.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 35 دقیقه و 59 ثانیه
تو را می شناسم

تو را باز می شناسم

در انبوهی رهگذران بسیار

در انبوهی مردمکان بسیار

در انبوهی ستارگان بسیار

چرا که تو آنجا نیستی

چرا که تو تنها

در قلب و جان منی.

سه شنبه 22 مرداد 1398 ساعت 21 و 35 دقیقه و 46 ثانیه
دیگر بخندی یا نخندی

آب در دلم تکان نمی خورد

این چشمه سالهاست خشکیده.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

♥به نام خــــدایی

که همین نزدیکیست♥

۩ஜنظر بدید یادتون نره....ஜ۩

سلام به دوستای خوبم خوش اومدین...

هر شعر یا جمله ای که به نظرم قشنگ

باشه میذارم اینجا،

تا شمام مثه من با خوندنشون لذت ببرین :)

"کپی از مطالب هم آزاد هست"

18 مهر 92 تولد وبلاگم⁦;-)⁩

مدیر وبلاگ : نوشین
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

go Up