جملات زیبا
تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…!! ولی نمیشه داشت…!!!
چهارشنبه 23 مرداد 1398 :: نویسنده : نوشین    
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که: 
چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند، اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود... این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم، دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما انسانهاست که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است ... تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است... اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند، بلکه‏ سنگ است که به طرف او پرتاب می‏ شود 
و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که: 
متکلم هستند نه‏ ساکت
متحرکند نه ساکن
باخبرترند نه بی‏خبرتر 

استاد مطهری، حق و باطل




نوع مطلب : جملات زیبا، 
برچسب ها : حق و باطل، استاد مطهری، جامعه،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 شهریور 1398 ساعت 16 و 20 دقیقه و 34 ثانیه
پیش از آنكه تـابستـان
چشـمهایـش را ببنـدد
فصـل را نگـه دار،
تقـویمـت را ورق نـزن
من انگور "شهـریورم"
خـواهـم رسیـد...!

#عرفان_نظر_آهاری
شنبه 16 شهریور 1398 ساعت 13 و 59 دقیقه و 02 ثانیه
خراباتم ز مسجد خوشتر آید
که آنجا نالهٔ مستانه‌ای هست

نمیدانم اگر نار است اگر نور
همی دانم که آتش خانه‌ای هست


" رضی الدین آرتیمانی "


شنبه 16 شهریور 1398 ساعت 13 و 58 دقیقه و 20 ثانیه
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست

بیتا امیری

شنبه 16 شهریور 1398 ساعت 13 و 44 دقیقه و 26 ثانیه
نوشین

سه شنبه 12 شهریور 1398 ساعت 14 و 55 دقیقه و 02 ثانیه
✔تلنگر
تنها راه تغییر دادن دنیا، تغییرِ سطح آگاهی انسانهاست و این را هر کس می تواند در خودش انجام دهد.
این را نمی توان از بیرون در مورد کسی انجام داد!
بی شک اگر سطح آگاهی خودمان را تغییر دهیم، روی آگاهی دیگران هم اثر خواهد گذاشت و بدون اینکه از آن باخبر شوند؛ آنها را تغییر خواهد داد.
دنیا به "محیطی متفاوت" نیاز دارد نه "جامعه ای متفاوت".
هیچگاه نمی توان مستقیما دنیا را تغییر داد و نیازی هم نیست ما ماموران تبلیغ یا چیزی شبیه آن برای گسترش آگاهی دیگران شویم.
تنها کاری که نیاز است انجام دهیم این است که سطح آگاهی خودمان را بالا ببریم.
هر گاه سطح آگاهی یکی از ما بالا رود روی سطح آگاهی دنیا تاثیر خواهد گذاشت و آن را تا حدودی بالا خواهد برد.
و آنچه گفتیم اتفاق نخواهد افتاد مگر با تفکر بسیار...
سه شنبه 12 شهریور 1398 ساعت 10 و 02 دقیقه و 58 ثانیه
با سلام....
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم وبی جنایت
چشمت به غمزه مارا خون خورد می پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

اغاز ماه محرم الحرام رسید که به یاد مولایم واقایم حسین ابن علی می اوفتیم با شعری از حافظ از صمیم قلبم به شما تسلیت می گویم...
نوشین

سلام ممنونم از شما
جمعه 8 شهریور 1398 ساعت 12 و 02 دقیقه و 51 ثانیه
حسی نمانده برایم
نکند مرده باشم !!!!
نکند بیایی و من نباشم
نکند دیوانه شوم ..
پر از نکند گشته ام ..
کاش تمام شود این انتظار
پنجشنبه 7 شهریور 1398 ساعت 00 و 35 دقیقه و 11 ثانیه
پنجشنبه 7 شهریور 1398 ساعت 00 و 05 دقیقه و 46 ثانیه
پنجشنبه 7 شهریور 1398 ساعت 00 و 05 دقیقه و 31 ثانیه
بسیار زیبا بود و واقعی
نوشین

ممنونم
چهارشنبه 6 شهریور 1398 ساعت 23 و 27 دقیقه و 24 ثانیه
سلام و عرض ادب

شب شما شیک

لحظه هاتون شاد

و همواره بی غم و غصه باد
نوشین

سلام عزیزم فدای تو به همچنین
چهارشنبه 6 شهریور 1398 ساعت 09 و 55 دقیقه و 04 ثانیه
این متن رو همیشه سرلوحه زندگیتون قرار بدید:

“راضی باش”
به هرچی اتفاق افتاد که اگه خوب بود زندگیتو “قشنگ” کرد
و اگه بد بود تو رو “ساخت”

“مدیون باش”
به همه آدمای زندگیت که خوباش بهترین “حسارو” بهت میدن
و بداش بهترین “درسارو”

“ممنون باش”
از اونی که بهت یاد داد همه شبیه “حرفاشون” نیستن
و همیشه همونجوری که می‌خوای “پیش نمیره”


چهارشنبه 6 شهریور 1398 ساعت 09 و 52 دقیقه و 00 ثانیه
بزرگترین زندان انسان
افکار محدودش است
هرچه تفکر محدودتر باشد
میله های زندان
قطورتر خواهدشد

برتراند راسل




چهارشنبه 6 شهریور 1398 ساعت 09 و 51 دقیقه و 04 ثانیه
افکار و تصاویر ذهنی ما قطعات کوچکی از پازل آینده هستند
هر ایده و تفکر مثبت،کامل کننده قسمتی از تابلو فردای ماست
پس مراقب افکارمان باشیم و مثبت بیاندیشیم


چهارشنبه 6 شهریور 1398 ساعت 04 و 37 دقیقه و 33 ثانیه
گاهی خدا می خواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد
وقتی دستی را به یاری می گیری،
بدان که دست دیگرت در دست خداست...

الحمدالله
اللهم صل علی محمدوآل محمد
خدایارتون
نوشین

سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 23 و 12 دقیقه و 32 ثانیه
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده قدرت من نیست!
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است…
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 23 و 05 دقیقه و 54 ثانیه
فهمیدن بعضی چیزا
ازت یه آدم دلتنگ می سازه که نمیدونه
چجوری روز و شب شو به آخر برسونه
و دلش تنگ نیاد از این زندگی ...
همه ی نفهمیدنا بد نیست...
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 16 و 51 دقیقه و 49 ثانیه
سراپا وسعت دریا گرفتند

همان مردان كه در دل جا گرفتند

تمام خاطرات سبزشان ماند

به بام آسمان مأوا گرفتند

به دوش ما چه ماند اى دل، كه وقتی

خدا را شاهدى تنها گرفتند

چه شد اى دل، كه در این راه رفته‏

جواز وصل را بى ما گرفتند

مگر مردان غریبى میپسندند

غریبانه ره دریا گرفتند!
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 15 و 15 دقیقه و 12 ثانیه
سپاس
نوشین

سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 15 و 14 دقیقه و 13 ثانیه
دست چندم شدست؟حساسی ؟
هر دو تــا دستتان خالی شد

پُــرتقالیست وضع اشــعارم
بختیاریست ،چار محالی شد

کاتب ویژه =انجمن ادبی اسدالله خان


سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 13 و 20 دقیقه و 35 ثانیه
دل مثل جاروبرقیه
وقتی پر باشه دیگه نمیکشه...
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 13 و 20 دقیقه و 10 ثانیه
یک روز ‏من هم ...
به جای "دوست داشتن"
‏دوســت داشتـه می‌شـوم!
‏کـاش آن وقـت هـم
‏پـای «تـو» در میـان باشـد.

مریم_قهرمانلو
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 13 و 19 دقیقه و 51 ثانیه
درود بر شما خانم نوشین عزیز.
شرمنده ی لطف و محبت شما هستم.
با آرزوی سلامتی و تندرستی و سرافرازی برای شما.
نوشین

سلام عزیزم
خواهش میکنم این چه حرفیه به همچنین شما
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 12 و 46 دقیقه و 19 ثانیه
قراره غرق هم باشیم از این دریا نترسونم
تـ♥ـو لب تر کن یه دریا رو به آتیشت بسوزونم
اگــــه کهنه م بگو نو شو ، اگه پیرم جَوون می شم
دلت میخواد که کی باشم مـ♡ـن از فردا همون میشم
اگــــــه دنیا به کامِت نیست ، اگــــــــــه بازم دلت خُوونه
یکی هست چرخ دنیـــــــــــــــا رو به کام تـ♥ـو بچرخوونه
یکی کـــــــــــــه با خیال تـ♥ـو ، رو دریا خونه می سازه
داره هر چی رو کــه برده ، پای عشق تـ♥ـو می بازهϻ


روزبه بمانی
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 11 و 16 دقیقه و 57 ثانیه
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل هــای باغ شعر را زیب سراپـــــــایت کنم

بنشین که با مـ♡ـن هرنظر،باچشم دل،باچشم سر
هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

بوسم تـ♥ـو را با هر نفس،ای بخت دور از دسترس
وربانگ برداری که بس..! غمگین تماشایت کنم

تا کهکشان ، تا بی نشان ، بازو به بازویت دهم
با همزمانی ، همدلی ، جان را هم آوایت کنم

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان
در شعری از رنگین کمان با نوی رویایت کنم

بانوی رویاهای مـ♡ـن ، خورشید دنیاهای مـ♡ـن
امید فرداهای مـ♡ـن ، تا کی تمنایت کنمϻ؟


فریدون مشیری
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 11 و 16 دقیقه و 36 ثانیه
قصه ی ،مـ♡ـن و غم تـ♥ـو & قصه ی ، گل و تگرگه
ترس بی تـ♥ـو، زنده بودن & ترس لحظه های مرگه
ای برای با تـ♥ـو بودن & باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته & ذهن خواب الوده ی مـ♡ـن
همیشه میون قاب & خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت & پاک و رویایی نشسته
کاش می شد چشام ببینن & طرح اندام تـ♥ـو داره
زنده می شه جون می گیره & پا توی اتاق می ذاره
کاش می شد صدای پاهات & بپیچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده & سر افتاب گردونامون
کاش می شددوباره باغچه & پرگلهای تـ♥ـو باشه
غنچه ی سفید مریم & با نوازش تـ♥ـو واشه
کاش می شد اما نمی شه & نمی شه نمیشه بیای دوباره
نمی شه دستات تو گلدون & گل های مریم بذاره
کاش میشد اما نمیشه & این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود & دیگه برگشتن ندارهϻ


ایرج جنتی عطایی
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 11 و 16 دقیقه و 16 ثانیه
هنوز عشق تـ♥ـو امید بخش جان مـ♡ـن است
خوشا غمی که ازو شادی جهان مـ♡ـن است
چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق
که سوز سینه بخورشید در زبان مـ♡ـن است
اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا
که همچنان به رهت چشم خون فشان مـ♡ـن است
نمی رود از سرم این خیال خون آلود
که داس حادثه در قصد ارغوان مـ♡ـن است
بیا بیا که درین ظلمت دروغ و ریا
فروغ روی تـ♥ـو آرایش روان مـ♡ـن است
حکایت غم دیرین به عشق گفتم ، گفت
هنوز این همه آغاز داستان مـ♡ـن است
بدین نشان که تـ♥ـویی ای دل نشسته به خون
بمان که تیر امان تـ♥ـو در کمان مـ♡ـن است
اگر ز ورطه بترسی چه طرف خواهی بست
ز طرفه ها که درین بحر بی کران مـ♡ـن است
زمان به دست پریشانی اش نخواهد داد
دلی که در گرو حسن جاودان مـ♡ـن است
به شادی غزل سایه نوش و بخشش عشق
که مرغ خوش سخن غم هم آشیان مـ♡ـن استϻ


هوشنگ ابتهاج»سایه«
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 11 و 15 دقیقه و 51 ثانیه
شانه را در هوس زلف کجت آزردم
بار کج بود کــه بر شانه به منزل بردم
اشک ، لب‌های پُر از زخم مرا تر می‌کرد
عوض بـــوســـــه فقط زخم زبان می‌خوردم
بـــــا دل تنگ بـــــــــــــــــه امید فرج می‌رفتم
بــاز بـــا سر بـــــــه دل سنگ تـ♥ـو برمی‌خوردم
مست می‌کــــــــردم و دنـبـــــال خودم می‌گشتم
آنــقــدر مست ، کــه گاهی بــــه خودم می‌خوردم
دور بــــــــاطل زدم و بـــــــــــاختم و بـــــــــــــازی را
در همــــــــــــــان نقطه‌ی آغـــــــــاز بــــه پایان بردم
دم رفـتـــن ، نـفـسی تـنـگـــــ در آغوشم گـیـــــــــر
چــــادر گـل‌گـلی‌ات را کـفـنــم کـــن ، مُــــــردمϻ


بهمن صباغ زاده
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 11 و 15 دقیقه و 02 ثانیه
چشمهایم را شسته ام
از غبار راهی که هرگز
به نبض دستهایت راهی نیافت.

و تـ♥ـو فراموش کردی
این زنبورک مست کرده را
که چه بیخبر از تمام گلهای راه
به دور از ترس گنجشکهای گرسنه
عطر تـ♥ـو را جستⓕ


فاطمه آی پارا(تیکه ای از ماه)
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 11 و 14 دقیقه و 38 ثانیه
در دامن یک شب تـ♥ـو را مـ♡ـن حس نایابت دهم
چون وعده دیـدار تـ♥ـو در شام مهتابت دهم

زین چشم پر آرامشم پر می شوی از خواهشم
افسون نازی می شوی کز چشم پر خوابت دهم

حیران عشق مـ♡ـن شوی گر محرم این تن شوی
تاب دل از کف می دهی چون زلف خود تابت دهم

مینای پر خون می کنی رخسار چون آیینه را
بر تـ♥ـو بیاویزم ، تـ♥ـو را گر بوسه ی نـابت دهم

دریای احساس تـ♥ـوام در عمق مـ♡ـن گم میشوی
چون وعده عشق تـ♥ـو را بر قلب بی تابت دهمϻ


فرزانه(پری)کوتی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

♥به نام خــــدایی

که همین نزدیکیست♥

۩ஜنظر بدید یادتون نره....ஜ۩

سلام به دوستای خوبم خوش اومدین...

هر شعر یا جمله ای که به نظرم قشنگ

باشه میذارم اینجا،

تا شمام مثه من با خوندنشون لذت ببرین :)

"کپی از مطالب هم آزاد هست"

18 مهر 92 تولد وبلاگم⁦;-)⁩

مدیر وبلاگ : نوشین
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

go Up