جملات زیبا
تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…!! ولی نمیشه داشت…!!!
چهارشنبه 23 مرداد 1398 :: نویسنده : نوشین    
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که: 
چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند، اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود... این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم، دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما انسانهاست که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است ... تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است... اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند، بلکه‏ سنگ است که به طرف او پرتاب می‏ شود 
و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که: 
متکلم هستند نه‏ ساکت
متحرکند نه ساکن
باخبرترند نه بی‏خبرتر 

استاد مطهری، حق و باطل




نوع مطلب : جملات زیبا، 
برچسب ها : حق و باطل، استاد مطهری، جامعه،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 13 و 20 دقیقه و 35 ثانیه
دل مثل جاروبرقیه
وقتی پر باشه دیگه نمیکشه...
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 05 و 06 دقیقه و 03 ثانیه
آرامش چیست؟ نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به آینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه تان سرشار از بوی خدا!
.
.
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 05 و 05 دقیقه و 33 ثانیه
شک نکن
درست در لحظه ی آخر، در اوج توکل و در نهایت تاریکی
نوری نمایان می شود، معجزه ای رخ می دهد
و چه زیبا خدا از راه می رسد…
.
سه شنبه 5 شهریور 1398 ساعت 05 و 05 دقیقه و 04 ثانیه
روزهایی بدی در زندگی آدم می رسد،
که هیچ کسی حتی نمی پرسد “خوبی؟”
برای چنین روزهای بدی، نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست…
“خــــدا”
یکشنبه 3 شهریور 1398 ساعت 15 و 14 دقیقه و 15 ثانیه
سلام و درود
روز به خیر

ممنونم از حضور شما دوست گرامی در وبم
پوزش میخوام که جهت جبران محبت های شما دیر خدمت رسیدم
چرا که شرایط برای حضورم مهیا نبود .

ایام به کام
شاد باشید و تندرست

نوشین

سلام ممنونم از لطف شماخواهش میکنم این حرف رو نزنید
روزتون سرشار از اتفاقات وخبر خوب
یکشنبه 3 شهریور 1398 ساعت 15 و 11 دقیقه و 16 ثانیه
از مدیر موفقی پرسیدم: راز موفقیت شما چه بوده است؟
گفت؟ دو کلمه است.

گفتم: آن چیست؟

پاسخ داد: تصمیم های درست.

گفتم:شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟

گفت: پاسخ یک کلمه است!

گفتم: آن چیست؟

جواب داد: تجربه.

پرسیدم: و شما چگونه تجربه اندوزی کردید؟

گفت: پاسخ دو کلمه است!

گفتم: آن چیست؟

پاسخ داد: تصمیم های اشتباه

شنبه 2 شهریور 1398 ساعت 13 و 01 دقیقه و 54 ثانیه
دوست خیالی كه واقعا دوستت باشه،
خیلی بهتر از یه دوست واقعیه كه خیال میكنی دوستته...

امین حیایی-چه كسی امیر را كشت
پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت 16 و 05 دقیقه و 49 ثانیه
بسم السلام
فرشته به خدا گفت:
پس قرارمان این باشد،
هر چه انسان روی زمین انجام داد، نتیجه اش را ببیند.
خدا گفت:
غیر از دل شکستن، که جواب آن را خودم می دهم.
اللهم عجل لولیک الفرج.

چهارشنبه 30 مرداد 1398 ساعت 22 و 12 دقیقه و 30 ثانیه
سلام
ممنونم از حضورتون در وبم
همواره منتظر حضورسبزتون هستیم
وبعد
مطالب خوبی نوشتید درود برشما
خوب جامعه پویا جامعه ی اندیشه محور است انسان ها بر اساس فطرتشان قابل احترام هستند
وقتی انسانیت مورد کم مهری قرار گرقت باید منتظر هر اتفاقی بود
نوشین

سلام
خواهش
دوشنبه 28 مرداد 1398 ساعت 16 و 45 دقیقه و 45 ثانیه
بسم السلام
پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم فرمودند:
در شب معراج هنگامی که به آسمان چهارم وارد شدم دیدم علی (ع) مشغول نماز است تعجب کرده و به جبرئیل گفتم: آیا علی از ما سبقت گرفته؟
جبرئیل گفت: نه، او علـی نیست بلکه ملکی است که خداوند او را به صورت علـی خلـق کـرده است؛ زیـرا ملائکه چون حدیث منـزلت را که در وصف علیـ (ع) است شنیدند، مشتاق او و مقام و صورتش شدند و خداوند ملکی را به صورت او بر ای آنها خلق کرد. منابع: کشف الغمه و بحارالانوار
عیدالله الاکبر، عید غدیر و ولایت مبارک.
اللهم عجل لولیک الفرج.
یکشنبه 27 مرداد 1398 ساعت 18 و 08 دقیقه و 05 ثانیه
شنبه 26 مرداد 1398 ساعت 23 و 39 دقیقه و 22 ثانیه
مرسی از کامنتت ...


شنبه 26 مرداد 1398 ساعت 19 و 37 دقیقه و 08 ثانیه
سلام اهل کجایی
جمعه 25 مرداد 1398 ساعت 10 و 25 دقیقه و 24 ثانیه
یک رنگ اگر باشی، گویند که نادانی...

#...رهگذر...

جمعه 25 مرداد 1398 ساعت 01 و 29 دقیقه و 16 ثانیه
با درود و سپاس از حضدرتان
راستش من تا حالا نمی دانستم کسی هم ممکنه به سمت قطار سنگ پرتاب کند.اخه مگه دیوانه باشد.
با سپاس مجدد
نوشین

افراد بزرگ که چنین چیزی امکان نداره (البته شایدم باشه هیچ چیز غیرممکن نیست )منظور زمان کودکی بوده
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 18 و 38 دقیقه و 47 ثانیه
ولی من میگم
آدم باید تنها بودنو بلد باشه
که سر تنها نبودنش به هرکس و ناکسی
باج نده...
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 18 و 38 دقیقه و 28 ثانیه
خسته ام
نه اینکه کوه کنده باشم ، نه
فقط مثل کوه
پای کسی ایستادم
که برای تفریح
کوهنوردی می کرد...!
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 18 و 38 دقیقه و 13 ثانیه
یک روز دوباره سمت من می آیی
چون نامه بی نشانه برمی گردد...

امید صباغ نو
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 18 و 37 دقیقه و 59 ثانیه
مرد واقعی،
عاشق زن های مختلف نیست...،
عاشق ی زن به روش های مختلفه...
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 18 و 37 دقیقه و 45 ثانیه
دلتنگی خودش یه درده...
اینکه بدونی اون دلش واست تنگ نمیشه
هزار درد...
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 02 و 35 دقیقه و 49 ثانیه
چنان گرفتــــــــــــــــه ترا بازوان پیچکی ام

که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

نه آشنایی ام امـــــروزی است با تو همین

کـــه می شناسمت از خوابهای کودکی ام

عروسوار خیـــــــــــــــــال منی که آمده ای

دوباره باز به مهمانی عروســـــــــــــکی ام

همین نه بانوی شــــعر منی که مدحت تو

به گوش می رسد از بانگ چنگ رودکی ام

نسیم و نخ بده از خاک تا رهـــــــــــا بشود

به یک اشــــــــــــــاره ی تو روح بادباکی ام

چه برکـــه ای تو که تا آب، آبی است در آن

شنـــــــاور است همه تار و پود جلبکی ام

به خون خود شوم آبروی عشــــــــــق آری

اگر مدد برســـــــــــــاند سرشت بابکی ام

کنــــــــار تو نفسی با فراغ دل بکـــــــشم

اگر امــــــــــان بدهد سرنوشت بختکی ام



حسین منزوی
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 02 و 35 دقیقه و 21 ثانیه
بی‌تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو

من همه تو ، تو همه من ، او همه تو ، ما همه تو
هرکه و هرکس همه تو ، ای همه تو ، آن همه تو

من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من
تخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه تو

ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم
رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه تو

شور تو آواز تویی ، بلخ تو شیراز تویی
جاذبه‌ی شعر تو ، جوهر عرفان همه تو

همتی ای دوست که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو و خاک تو ،باران همه تو

حسین منزوی
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 02 و 34 دقیقه و 52 ثانیه
بانـــــوی اساطیر غـــــزل های من اینست

صد طعنه به مجنون زده لیلای من اینست

گفتم كــــه سرانجـــام بـــه دریـــا بزنم دل

هشدار دل! این بار ، كه دریای من اینست

من رود نیاسودنــم و بودن و تا وصــل

آسودگی ام نیست كه معنای من اینست

هر جا كه تویی مركز تصویر من آنجاست

صاحب نظرم علـــم مرایـــای من اینست

گیرم كه بهشتم به نمازی ندهد دست

قد قامتـی افراز كـه طوبای من اینست

همراه تـــو تــــا نـاب ترین آب رسیدن

همواره عطشناكی رؤیای من اینست

من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت

نایـــاب ترین فصل تماشــای من اینست

دیوانه بـــه سودای پـــری از تو كبوتر

از قاف فرود آمده عنقای من اینست

خــرداد تــــو و آذر من بگـــذر و بگـذار

امروز بجوشند كه سودای من اینست

دیــر است اگـــر نـــه ورق بعدی تقویم

كولاكم و برفم همه فردای من اینست



حسین منزوی
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 02 و 34 دقیقه و 24 ثانیه
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق
ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟
لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج
علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست

با غبار راه معشوق است راز آفتاب
خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس
هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد
تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن
تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ
کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست


حسین منزوی
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 02 و 33 دقیقه و 47 ثانیه
ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر
ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر

بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر

جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم
خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر

خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد
ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر

هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانی
ای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش تر

چون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهی
آغوش مهربانت ، از هر جواب خوش تر

خامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانت
ای شیوه ی نگاهت ، از شعر ناب خوش تر

حسین منزوی
پنجشنبه 24 مرداد 1398 ساعت 02 و 31 دقیقه و 46 ثانیه
گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن

با جیک جیک مستانت خانه را پر ترانه کن

چون مرغکان بازیگوش از شاخی به شاخی بپر

از این بازویم پر بزن بر این بازویم خانه کن

با نفست خوشبختی را به آشیانم بوزان

با نسیمت بهار را به سوی من روانه کن

اول این برف سنگین را از سرم پک کن سپس

موهای آشفته ام را با انگشتانت شانه کن

حتی اگر نمی ترسی از تاریکی و تنهایی

تا بگریزی به آغوشم ترسیدن را بهانه کن

با عشقت پیوندی بزن روح جوانی را به من

هر گره از روح مرا بدل به یک جوانه کن

چنان شو که هم پیراهن هم تن از میان برخیزد

بیش از اینها بیش از اینها خود را با من یگانه کن

زنده کن در غزل هایم حال و هوای پیشین را

شوری در من برانگیزد و شعرم را عاشقانه کن

حسین منزوی
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 16 و 11 دقیقه و 51 ثانیه
بسم السلام
امیرالمومنین حضرت امام علی(ع) فرمودند:
لَمْ یَذْهَبْ مِنْ مَالِكَ مَا وَعَظَكَ.
این دلها همانند تن ها خسته مى شوند ، براى نشاط آن به سخنان تازة حكیمانه روى بیاورید.
ممنون از شما که در این راه هستید.
اللهم عجل لولیک الفرج.
نوشین

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

♥به نام خــــدایی

که همین نزدیکیست♥

۩ஜنظر بدید یادتون نره....ஜ۩

سلام به دوستای خوبم خوش اومدین...

هر شعر یا جمله ای که به نظرم قشنگ

باشه میذارم اینجا،

تا شمام مثه من با خوندنشون لذت ببرین :)

"کپی از مطالب هم آزاد هست"

18 مهر 92 تولد وبلاگم⁦;-)⁩

مدیر وبلاگ : نوشین
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

go Up