تبلیغات
جملات زیبا - مطالب ابر داستان کوتاه
جملات زیبا
تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…!! ولی نمیشه داشت…!!!
درباره وبلاگ


♥به نام خــــدایی

که همین نزدیکیست♥

۩ஜنظر بدید یادتون نره....ஜ۩

سلام به دوستای خوبم خوش اومدین...

هر شعر یا جمله ای که به نظرم قشنگ

باشه میذارم اینجا،

تا شمام مثه من با خوندنشون لذت ببرین :)

"کپی از مطالب هم آزاد هست"

❀◕ ‿ ◕❀

منتظر نظرات شما هستم(◕‿-)

18 مهر تولد وبمه

g+1 کلیک کنید منو محبوب کنید ممنونم

ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ
مدیر وبلاگ : نوشین



Online User
go Up
با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید



نویسندگان
نوشین (185)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
شنبه 5 مهر 1393 :: نویسنده : نوشین
حضرت سلیمان (علیه السلام) گنجشكى را دید كه

 به ماده خود مى گوید:

- چرا از من اطاعت نمى كنى و خواسته هایم را

 به جا نمى آورى؟ اگر بخواهى تمام قبه و

بارگاه سلیمان را با منقارم به دریا بیندازم توان آن را دارم!

سلیمان از گفتار گنجشك خندید و آنها را به نزد خود

 خواست و پرسید:

چگونه مى توانى چنین كارى بزرگى را انجام دهى؟

گنجشك پاسخ داد:

- نمى توانم اى رسول خدا! ولى مرد گاهى مى خواهد

 در مقابل همسرش به خود ببالد

و خویشتن را بزرگ و قدرتمند نشان بدهد از این گونه

حرفها مى زند.

گذشته از اینها عاشق را در گفتار و رفتارش 

نباید ملامت كرد.


سلیمان از گنجشك ماده پرسید:

- چرا از همسرت اطاعت نمى كنى در صورتى كه او تو

 را دوست مى دارد؟

گنجشك ماده پاسخ داد:یا رسول الله!

 او در محبت من راستگو نیست زیرا كه غیر ازمن 

به دیگرى نیز مهر و محبت مى ورزد.

سخن گنجشك چنان در سلیمان اثر بخشید 

كه به گریه افتاد و سخت گریست. آن گاه چهل روز

از مردم كناره گیرى نمود و پیوسته از خداوند

 مى خواست علاقه دیگران را از قلب او

 خارج نموده و محبتش را در دل او خالص گرداند.


 





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کوتاه،


 

.

.